قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3117
تاريخ الفي ( فارسى )
اتّفاقا ، امير زنگى خالى الذهن از اين مقدّمه ، از روى استقلال هرچه تمامتر به نواحى بلخ رسيد و از آنجا امير قماج نيز با لشكرى آراسته بيرون آمد . و چون هردو سپاه بر يكديگر رسيدند غزان بىمروّت به قرار خود عمل نموده ترك امير زنگى كرده نزد امير قماج آمدند . و امير قماج فى الحال ، تعاقب امير زنگى نموده او را با پسرش ، [ ابو بكر ] ، دستگير نمود . و بعد از آن فرمود تا پسر امير زنگى را در حضور پدرش كباب كرده به خورد پدر دادند . بعد از آن امير زنگى را نيز پارهپاره كردند . القصّه ، چون امير قماج مثل امير زنگى را از پيش برداشت ، در مقام اهانت و ايذاء غزان شده ، جايگيرهاى ايشان را بريد و چراگاههاى آنها را بر مردم خود قسمت نمود . و غزان از كردهء خود پشيمان شده چاره غير از تحمّل نداشتند كه خبر رسيد در اثنا كه حسين غورى غزنى را گرفته متوجّه بلخ است . و امير قماج چون اين خبر شنيد ، با لشكر خود غزان را تسلّى داده همراه خود برداشته متوجّه دفع حسين غورى شد . چون ايشان به يكديگر رسيدند ، غزان باز ترك امير قماج كرده ، نزد حسين غورى رفتند . امير قماج چون اين حالت را مشاهده نمود روى از معركه برتافته به جانبى به در رفت و حسين غورى به اتّفاق غزان به بلخ درآمده آن شهر را به حوزهء تصرّف خود درآورد . و سلطان سنجر چون اين خبر شنيد به جنگ حسين غورى برخاست و او را در معركه دستگير نمود و بعد از مدتى به عنايات پادشاهانهاش سرافراز ساخته به جانب غزنه بازفرستاد . و غزان در آنوقت كه حسين غورى در دست سلطان سنجر اسير شده بود ، به جانب طخارستان رفته در آن حدود قرار گرفتند . و چون امير قماج بهواسطهء آن حركتى كه غزان نسبت به او كرده بودند هميشه در مقام انتقام گرفتن از ايشان مىبود و فرصت مىخواست ، غزان بر ارادهء او اطّلاع يافته پيش از آنكه او كارى از پيش ببرد ايشان جمعيت كرده ارسلان بوقا تركى را بر خود امير ساخته متوجّه جنگ امير قماج شدند . و چون امير قماج بر اين حال اطّلاع يافت ، او نيز بالضّروره لشكرى بههم رسانيده متوجّه دفع ايشان شد . بعد از اشتعال نايرهء جدال و قتال كه از صبح تا شام امتداد داشت ، امير قماج با پسرش ابو بكر گرفتار شد . غزان اين نوبت پسر و پدر را گردن زدند و دست نهب و غارت در ولايت بلخ دراز كرده آنچه خواستند به فعل آوردند و چندان از خلايق را به قتل رسانيدند كه از حدّ شماره بيرون بود . و چون اين خبر به سمع سلطان رسيد ، غيرت سلاطين و حميت خواقين او را بر اين داشت كه آن جماعت متهوّران بىباك را تنبيه بر اصل نموده ، نوعى نمايد كه عبرت ديگران شود . بنابراين ، حكم فرمود كه از اطراف و جوانب بلاد خراسان سپاه جمع شوند . و قبل از آنكه سلطان خود را از مرو متوجّه آن صوب نمايد ، محمّد بن ابى بكر بن قماج و امير مؤيد اىابه « 1 »
--> ( 1 ) . ق ، م : امير الونداى به ؛ ش : امير الوندابه .